عبور

اینروزها دگر مرا شعری نماند
تا در وصف تو شاعری کنم
این عادت انگشتان من است
گر با قلم و کاغذ نقش جانم میزند،

شعر را دلی باید عاشق و شیدا
شاعری را نیز به ذوق هست و هنر
این غمنامه های پریشان
قصه اش درد من است
همسان با گل آفتابگردان
جز خورشید هیچ نشناسد؟
سایه را
بیگمان !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.