مرگ بیصدا

آنچه تو را خاطره است
مرا رویایی ست دور
در کوچه های دلتنگی،

آنچه تو را نگاهی ست گذرا
مرا همه دنیایی ست بتماشا،

بسالیان در ردای عشق زیسته ایم
کدامین لحظه
آوایش بگوش جان شنیده ایم،

روزی که باورهایمان ترک برداشت
روزی که محراب عشق مان فرو شکست
روح ظریف مرا
دیو سیاه تردید
بکویر تشنه مهر سپرد
تو را نمیدانم
بکدامین آهنگ خیال
برابر آینه ها خیره میمانی
و مرا بتماشا
در رقص گیسوانت
تا سرپنجه نسیم بازیگوش
میخوانی،

با لبخندهای من
دیگر هیچ بهاری آغاز نمیشود
هیچ گلی با دستانم شکوفا نخواهد شد
چرا که
روحم با کویر تنهایی همنواست
چرا که
عشق هم مردنی ست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.