کوچ

شبی خواب تو دیدم
آسمان پر زستاره بود
ماه در بدرخویش درخشان
میان باغ و بوستان
شبی که دلم بال و پر گرفت
برشاخه مهرت آشیان گرفت
نگاهت عطر عشق بود و دلدادگی
نوایت مرا ترانه و سرود
گیسوانت همچون گندمزاران
هوش زپرنده دلم ربود

باز امشب بخواب من چرا
کنون آسمان چشمانم
بغض آلوده دلتنگی ست
زین شوم فاصله را
نمیدانم
به هزاران یاد
نم نم بارانی است

نمیدانم
تشنه را جز سراب
مگر!
امید هیچ پنداری است.،

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *