من و درخت

آن درخت توت کنار رود
سبز نگاه تو بود
خوشه های آویزان انگور
یادمان روزان خوش دور
قصه دل بود و نغمه شور
رویاها روشن آفتاب بود
آرزوها طپش دوقلب بیتاب بود

کنون
درخت پیر وتنهاست
توت نمیدهد
تاک …
آن تنیده برقامت توت
خشکیده و فرتوت
نگاه میبرم سایه خیال تو را
تاب خوردنت
رقص گیسوانت
خنده های شوق بلندت
و به انتظار…

رود از تو میگوید
از دریایی
که تو را زمن ربود
ماهیان بهر بهار
از دریا به رود می آیند
خبر تو را …
در هم نشینی پریان
همه می دانند
من و درخت توت هم…!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *