داغ تو دارم

***
شعر چشمان تو خواندم و شاعر شدم
پنجره نگاه تو گشودم و آفتاب شدم
در میان انبوه درختان سکوت
فریاد سبز تو شنیدم و
فریاد شدم
چگونه در هجر تو
جام غم ننوشم
در خاموشی شمع وجود تو
همچون شمع بجان نسوزم
یکی خورشید باید
تا جهانی به روشنا لبخند گشاید
ای سفر کرده نگاه سوز من
زندگی بی تو
اگر همچون رود جاری ست
اگر هنوز پرنده ها
آواز پرواز میخوانند
مرا بی تو فصل درد است و
میله های سرد قفس
رویاها همچون برگهای خزان
رنگشان زرد است و
پژمرده یک نفس
در بهاری که گل لبخند تو شکوفا نشود
زمزمه هوش کلام تو ترانه نشود
خشکیده چنارم
همچنان اسیر خشم طوفان
یاد تو گر سبز کنم
سبز است در آه دل و حسرت جان…!

سوره دل

آه من
هنوز تک و تنها
دلداده ورسوا
مبهوت خاطره هاست
آه من
هنوز افسرده خزان است
زاده رویاهای پریشان
و
اشک شمع ای سوزان است
آه من
ای غرق در سکوت اندیشه ها
ای روشن از شعله جانها
می شناسم تورا
قد برافراشته ی حسرتهایم
با من و همزاد مرگ آرزوهایم
سرت سلامت باد
و هنوز
سکوتم آهی ست
به بلندای
آ……ه !