شرم

سخنم دردفتر یاد برقلم مینشانم
مرادم تو بودی وآگاه از آه دلم
ازتو نان نمیخواهم نان ارزانی دندان
ازتو نام ونشان نمیخواهم منم هزاران یکی انسان
چند دست نیازم گل یاس چید
چشمانم به تمنا رویای آتش دید
تنها تو میدانی کجای قصه ام
غیر تو کس نداند چرا هنوز ازدل ننوشته ام.

س.آ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.