باغ زندگانی

دل تنگم زان خاطرات بیرنگ
یاد روزان بهار ورویاهای رنگارنگ
من بودم واو درباغ جوانی
به شادی نغمه خوان زندگانی
هوا روشن آفتاب ونگاه ها خرم
زمین سبزچمن وگل ،دلها گرم
کجا بفردایی اندیشه غم بود
بدرد آرزوها سرد وبیرنگ بود
چو بگذشت بهار ورسیده خزان
رفت روزان آفتاب وآمد زمستان
نه من ماند ونه آن مرغ غزلخوان
چه کابوسی ست مرا یاد رفیقان.
س.آ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.