اشک فراق

از ترنم دانه های جاری اشکم بخلوت شبانه
نام ویاد توست هرواژه راصد شعر وترانه
آندم که سایه حضوررهگذری در آینه خیال
درهم میشکند این سکوت و سکون بی مثال
با سرآستین شرم میزدایم فعل زاریم
تا کس هیچ نپندارد دلیل شب زنده داریم
با دل هزاران گفتگو میبرم به راز و نیاز
تا زخاطر بزدایم این سوزغم واندوه جانگداز
افسوس وصد دریغ از من ودل شکسته ام
در فراموشی روزگار هنوز بسوگ نشسته ام
این شوق کهنه را پیوند است با هر واژه نوین
گرمن ودل را سوختن است درآتش غمی دیرین
باشد تا زشکوه های شبانه ام شوق فروزان شود
تا در آسمان دلم بدرخشد وستاره جاودان شود.

س.آ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.