آغاز

آغاز

آه کشیدنم هیچ بویی از ترس ندارد
آه که از این روزان ابری سخت دلگیرم
حتی اگر مرا توان جنگیدن کجا شد شمشیرم
بهرگوشه ازین خاک
ناله ها از فقر وگرسنگی ست
درختان هوش وخرد
جمله یکایک خشکیدند
چشمه های حیات را
اهریمنان آلودند
آه چرا ما را به همدلی و یکرنگی بهایی نیست
تیغ جلادها برگلویمان
هرچند مرگ همیشه پایان نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.