شور وشوق عاشقانه

از جاده های غربت تا شهر آرزوها
از قصه وافسانه تا حقیقت عشق و وفا
با پاهای برهنه از رویاها
با دستانی تهی از مهربانی ها
تنها بشوق به تو رسیدن
تنها به بهانه درآغوش کشیدن
چشم برهم ننهادم
از باد وطوفان حادثه ها هرگز نهراسیدم
دریغا با تمام امیدهایم
بی آنکه ترا شناسم
درغروب آرزوها به تو رسیدم
اکنون در پیله غم واندوه
امید و رویاهایم را
درخلوت وتنهایی هزاران بار بوسیده ام
تو ای کابوس دیرینم
درخواب وبیداری دگربار از تو به خود رسیده ام.

س.آ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.