بوسه بقا

من نیز عشق میشناسم
عشق را درآغوش صداقت سروده ام
خانه ام رو بباغ محبت دارد
و پنجره ای برای تماشا
گلدانی دارم با گل شب بو
هدیه ای به ماه وستاره ها
بهر طلوع شاخه های انار
باغ پدری
پذیرای گنجشکان آواز خوانند
من از ورای پنجره اشتیاق
نماز میبرم بر زندگی
تمام وجودم پر شده از
دستانی که لحظه هایم را
برای فردایی دیگر به شوق میخوانند
او می آید قبل از آنکه گل نگاهم پژمرده انتظار شود
آنکه همیشه در راه است
پیش از زایش اولین بوسه آفرینش
ای ستاره صبح
تو نیز میدانی
او را هرگز نبودش آغاز.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.