چشم محبت

از دریچه چشمان تو
تا نگاه من

نگاه بر خطوط موزون دلنوشته های شاعران دلسوخته
اندیشه بر رازگونه های از دل وجان برخاسته
ریسمان پیوندی است
میان من و آن شوق سرگشته
چرا اینگونه بدرد میسوزم
از پنجره نگاه های عاشقان دل شکسته
گاه زندگی گرمابخش لحظه های کور میشوند
گاه افسرده ودلمرده ترین چشمان
بر فرداهایی که امید همچون بلوری است
کز نامرادی های روزگار شکسته
آنگاه
ترک برمیدارد قلب رویاهایم
با خویش در جدالم
با چگونه واژه هایی امید را رایگان به تو ببخشایم
چگونه از درد ورنج بیشماران پرده برگیرم
و با هر چرخش قلم بذر امید وآرزو
بر باغ اندیشه ها سبز باورها سازم
مگر جز عشق و صداقت
جز یکرنگی و محبت!
میخواهم فریاد برآرم
زندگی را با تمام خوب وبدهایش
با تمام شادیها و رنجهایش
زندگی باید کرد
با این عمرهای کوتاه
نفرت وکینه ها را در دل جای نیست
وقتی میدانم ومیدانی
بفردای که شاید زندگی از آن ما نیست
براین ردپاهای قلم و اندیشه
هیچ زاده گان را
هیچ رویایی بی حضور عشق واحساس
نوشداروی نیست مگر با ستاره گان اندیشه .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.